تبليغاتX
SALAAAM

SALAAAM

ادبي و سينمايي

به یاد سهراب

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:28  توسط فاطمه  | 

Sohrab Sepehri
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:26  توسط فاطمه  | 

شعر و شاعری


سهراب سپهري  - شاعران و نويسندگان ايران - آواي آزاد -  عاشقان را خبر كنيد

سهراب سپهري

در 15 مهر ماه 1307 در كاشان چشم به جهان گشود
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همين شهر به پايان رساند و وارد دانشكده هنرهاي زيبا تهران شد
و در سال 1332 در رشته نقاشي با احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه علمي ليسانس گرفت
در سال 1336 از راه زميني به پاريس و لندن سفر كرد در سال 1337 در اولين بي ينال تهران و كمي بعد در بي ينال ونيز و در سال 1339 در بي ينال دوم تهران شركت جست و جايزه اول هنرهاي زيبا را دريافت داشت
در دي ماه سال 1358 براي درمان بيماري سرطان خون به انگلستان رفت و در اسفند ماه همين سال در ايران بازگشت و در تاريخ اول ارديبهشت 1359 در بيمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست
وي را در روستاي مشهد اردهال كاشان به خاك سپردند

   

نشاني

خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد و به اگشت نشان داد سپيداري و گفت
نرسيد به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
 دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد
در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي
خانه دوست كجاست

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:23  توسط فاطمه  | 

 
سرگذشت

 

 

 

مي خروشد دريا

هيچكس نيست به ساحل پيدا

لكه اي نيست به دريا تاريك

كه شود قايق

اگر آيد نزديك .

***

مانده بر ساحل

قايقي، ريخته بر سر او،

پيكرش را ز رهي نا روشن

برده در تلخي ادراك فرو .

هيچكس نيست كه آيد از راه

و به آب افكندش .

و در اين وقت كه هر كوهه آب

حرف با گوش نهان مي زندش،

موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما

قصه يك شب طوفاني را .

***

رفته بود آن شب ماهي گير

تا بگيرد از آب

آنچه پيوند داشت

با خيالي در خواب

***

صبح آن شب، كه به دريا موجي

تن نمي كوفت به موجي ديگر

چشم ماهي گيران ديد

قايقي را به ره آب كه داشت

بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر

پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش

به همان جاي كه هست

در همين لحظه غمناك بجا

و به نزديكي او

مي خروشد دريا

وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز

از شبي طوفاني

داستاني نه دراز

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:16  توسط فاطمه  | 

و چه تنها

اي درخور اوج ! آواز تو در كوه سحر و گياهي به نماز
 غم ها را گل كردم پل زدم از خود تا صخره دوست
من هستم و سفالينه تاريكي و تراويدن راز ازلي
سر بر سنگ و هوايي كه خنك و چناري كه به فكر و رواني كه پر از ريزش دوست
 خوابم چه سبك ابر نيايش چه بلند و چه زيبا بوته زيست و چه تنها من
تنها من و سرانگشتم در چشمه ياد و كبوترها لب آب
هم خنده موج هم تن زنبوري بر سبزه مرگ و شكوهي در پنجه باد
 من از تو پرم اي روزنه باغ هم آهنگي كاج و من و ترس
هنگام مناست اي در به فراز اي جاده به نيلوفر خاموش پيام

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:8  توسط فاطمه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:8  توسط فاطمه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:3  توسط فاطمه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:56  توسط فاطمه  | 

ابري نيست
 بادي نيست
مي نشينم لب حوض
گردش ماهي ها روشني من گل آب
پاكي خوشه زيست
 مادرم ريحان مي چيند
 نان و ريحان و پنير آسماني بي ابر اطلسي هايي تر
رستگاري نزديك لاي گلهاي حياط
نور در كاسه مس چه نوازش ها مي ريزد
نردبان از سر ديوار بلند صبح را روي زمين مي آرد
 پشت لبخندي پنهان هر چيز
روزني دارد ديوار زمان كه از آن چهره من پيداست
چيزهايي هست كه نمي دانم
 مي دانم سبزه اي را بكنم خواهم مرد
مي روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
 راه مي بينم در ظلمت من پر از فانوسم
 من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
 پرم از راه از پل از رود از موج
 پرم از سايه برگي در آب
 چه درونم تنهاست

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:47  توسط فاطمه  | 

تابلو های نقاشی سهراب سپهری

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:45  توسط فاطمه  |